عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
133
منازل السائرين ( فارسى )
در تعريف تبتل آمده ، تبتل يعنى با خدا ، خويش شدن و از همه بريدن ، خويش را با خوى الهى همساز كردن . اگر انسان خدا را خويش بگيرد همه خويش اويند . خداوندا به فرياد دلم رس * كس بىكس تويى وامانده را كس همه گويند كه طاهر كس نداره * خدا يار ماى چه حاجت كس « 1 » تبتل ، حقيقت توكل و زير مجموعههاى آن « تفويض ، تسليم و . . . » است . يعنى خدا را وكيل قرار دادن ؛ « أفوض امرى الى الله » از خود سلب اختيار نمودن . كسى كه به خدا توكل كند خدا او را كفايت مىكند . پس اسلوب و علل ديگر را دخيل نداند و در پى جلب رضايت ديگرى جز خدا نباشد . چشم بينا در جهان عقل باشد دستگير * در بيابان توكل چشم را ديدن خطاست « 2 » چگون آدم نابينا دستش را دراز مىكند تا ديگران او را ببرند ، در بيابان توكل بايد چشمت را بپوشى و خود را به خدا بسپارى . درجات تبتل : و هو على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : تجريد الانقطاع عن الحظوظ و اللّحوظ الى العالم خوفا اورجاء او مبالاة به حال و حسم الرّجاء بالرّضا ، و قطع الخوف بالتّسليم و رفض المبالاة بشهود الحقيقة . جدا ساختن و انقطاع سالك است از لذتّها ( جدا شدن از عالم طبع و ماده ) به اين ترتيب كه ديگر ترسى از اين وادى نداشته باشد يا چشم اميدى نسبت به آن نداشته باشد و در هيچ حال توجهى به سوى آن نكند . اميد به دنيا را با رضايت به هرآنچه خدا پيش مىآورد ، نابود سازد ، و ترس از دنيا را با تسليم به خواست خدا قطع نمايد . و توجه به دنيا را با شهود حقيقت از خود دور نمايد . حال اين سوال مطرح مىشود كه تجريد درجهء اول چگونه حاصل مىشود ؟ با اميد و
--> ( 1 ) . رباعيات باب طاهر همدانى ( 2 ) . غزليات صائب تبريزى .